X
تبلیغات
ღ دلم تنگه ...

ღ دلم تنگه ...

۞ بي تو هرگز ۞

زندگی با عشق و زندگی بی عشق...

 

می دونین تفاوت زندگی با عشق و بی عشق چیه ؟!

وقتی زندگیتو عاشقانه با کسی شروع می کنی که خودت انتخاب

کردی و شناخت کامل رو نسبت بهش داری و با تمام وجودت

دوستش داری٫ هر سختی و گرفتاری را به راحتی تحمل می کنی

و تحمل این سختیا برات لذت بخشه٫

چون دوستش داری و می دونی دوستت داره...

اما وقتی زندگی بی عشقی را شروع می کنی٫

با اینکه می دونی عشق کس دیگه ای٫ تو دلت هست٫

با کوچکترین مشکل می شکنی٫ می تونی صبر کنی٫ اما نمی

خوای٫ چون دوستش نداری٫ کنارش هستی٫ اما دلت جای دیگه

است و برای یکی دیگه پرپر می زنه...

اون وقتکه زندگیت می شه جهنم٫ چون به اجبار فقط

همدیگرو تحمل می کنین...         

عشق و با تمام سختیاش دوست دارم

چون تو تمام لحظه هاش تو رو می بینم

که برای همیشه کنارمی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط عاطي  | 

خواب و بیداری...

 

گلم

دیشب بعد از مدت ها٫

تا چشمای خیسم و روی هم گذاشتم٫

دوباره٫ تو رو تو خواب دیدم٫

انگار دنیا رو بهم دادن٫

تا دیدمت ٫دویدم طرفت ٫

مثل همیشه نگاهت مهربون بود

و

لب هات خندون٫

رسیدم کنارت

 و

فقط به چشمات خیره شدم٫  

اما تا دستاتو تو دستم گرفتم٫

از خواب پریدم...

وقتی از خواب بیدار شدم ٫

هنوز گرمای دستاتو تو دستم حس می کردم٫

انگار تو بیداری با هم بودیم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط عاطي  | 

به عشق تو...

 

سکوتم ٫فریاد تو

هوایم٫ هوای تو

نگاهم٫ نگاه تو

دلتنگیم٫ برای تو

تنهاییم٫ به یاد تو

زندگیم٫ به عشق تو ...

                                                                            

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط عاطي  | 

هدیه...

 

خدای من٫ یادت هست ؟!

دو سال پیش٫ هدیه ای به قلب تنهام دادی٫

که همه ی وجودم شد٫

همه ی هستیم شد٫

همه ی زندگیم شد٫

هدیه ای که الان شده٫

 بهترین خاطره ی شب و روزم

و

اشک شبانه ی٫ چشم های بی قرارم٫

هدیه ای که هر چقدر از من دور می شه٫

برای دل عاشق من٫ عزیزتر از پیش می شه...

خدای من این رسمش نیست٫

رسمش نیست٫ هدیه ای که با دستای خودت به

قلبم دادی٫ازش پس بگیری...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط عاطي  | 

روزای بارونی...

 

از وقتی تنهایی دوباره آمد سراغم٫

کوچ کردم به خلوتگاه تنهاییام٫

با هر شب پر از غم و غصه اش ٫

یک برگ از دفتر خاطرات دلم را٫ زنده کردم و

به یاد لحظه لحظه ی خاطراتم با تو ٫

خیس از اشک شدم ...

وقتی رسیدم به روزهای بارونی٫

انگار آسمونم دلش گرفت٫

دلش گرفت و همراه من٫

 مثل همون روزا عاشقانه بارید٫

خیسی قطره های دل آسمون٫

 روی دل شیشه ای من ٫

خاطرات اون روزا و برام تازه تر از همیشه کرد ٫

انگار دوباره کنارم بودی... 

وقتی به خودم آمدم ٫

بیشتر از همیشه جای خالی تو کنارم احساس کردم...

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط عاطي  | 

طلایی ترین لحظه ها...

 

نمی دونم چرا ٫ ما آدما٫ هیچ وقت٫

 قدر طلایی ترین  و عاشقانه ترین لحظه های با هم بودنمون و نمی دونم ؟!

به راحتی٫ ساعت ها و دقیقه ها و ثانیه های کنار هم بودنمون و می گذرونیم٫

 به امید اینکه لحظه های زیباتری هم در راه  ...

غافل از اینکه٫

این لحظه ها٫ همون بهترین و زیبا ترین لحظه هاست ٫که الان به شیرینی ازش یاد می کنی و

حسرت یکبار تکرارش به دلت مونده ...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط عاطي  | 

خسته ام ...

 

خدا یا بغض تو گلوم٫ امانم و بریده

اشک های دل بی قرارم٫

هرشب مثل قطره های بارون ٫

صورتم نوازش می ده  و

چشمان خسته ام و به آغوش خواب می بره

انتظار بی تاب و بی حالم کرده

تنهایی منو تو خودش غرق کرده

دلی برای غصه هام ندارم

شونه ای برای سر پر سودام ندارم٫

دیگه برام نایی نمونده٫

خسته ام٫

خیلی خسته ام٫

نجاتم بده ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط عاطي  | 

درد دل با خدا ...

http://www.aftab.ir/lifestyle/images/0c74370e721227304458dc987762d4a3.jpg

گاه و بی گاه دلم بدجوری واسه خدا تنگ میشه . یه وقتایی دلم می‌خواد بهم وقت قبلی بده و تو یه جلسه خصوصی دو نفره درد دلامو بشنوه . گاهی اوقات واسش نامه می‌نویسم و می‌دونم که نامه‌هامو بی‌جواب نمی‌ذاره ، وقتی توی دفتر خاطراتم نامه‌هام رو مرور می‌کنم ، می‌بینم حتی یه دونش هم بی‌جواب نمونده .
 
من و خدا یه قول و قراری با هم گذاشتیم ، اون به من قول داد  همیشه مراقبم باشه و کمتر و کمتر از عالی‌ترین ، بهم نده و من بهش قول دادم  حتی اگر دل بی‌قرارم در حسرت آرزویی بال بال می‌زد و شوق استجابت دعایی آتیشم می‌زد با تموم وجودم بدون ذره‌ای تردید ، اول بگم :

اجازه خدایا ، خدایا تو اجازه میدی ؟ تو صلاح می‌دونی ؟

اگه تو ناراضی باشی دلم به نارضایتیت راضی نمی‌شه ؛ می‌دونم آخه تو دوستم داری و همیشه برام بهترین‌ها رو خواستی ...

اعتراف می‌کنم قول سنگینیه و عمل بهش مثله به زبون آوردنش کار ساده‌ای نیست ، واسه همین از خودش خواستم و بهش گفتم : من فقط یه بنده‌ام ، چیزهایی هست که تو می‌دونی و من هیچ وقت نمی‌دونستم و شاید هیچ وقت هم نفهمم .
اتفاقاتی می‌افته که ذهن محدود من قادر به تعبیرش نیست ، چشم‌های قاصر من قادر به دیدن اون چه پشتش هست ، نیست ؛ 

 
پس واسه لحظه‌های دشوار به من قدرت تحملشو ببخش . منو به اون نقطه برسون که همیشه یادم بمونه ، همه چیز از سوی تو خیر مطلقه حتی اگر ظاهراً همه چیز عذاب‌آور و دشوار باشه .

 گاهی اوقات آرزوهایی داشتم و تو زیر نامه آرزوهام نوشتی موافقت نمی‌شود . راستش اولش حس خوبی نداشتم ، دلم می‌گرفت ...
 
منو ببخش که یه وقتایی از سر بی‌صبری و ناشکیبایی تو خلوت و تنهاییم ازت می‌پرسم : آخه چرا ؟ ؟ ؟
 وقتایی که هر چی فکر می کردم  فکر اسیر خاکم به هیچ جا نمی‌رسید . دنبال دلیل می‌گشتم و دلیلی پیدا نمی‌کردم ، پیش می‌اومد که با یه بغضی تو گلوم تکرار کنم : آخه واسه چی ؟ چی می شه اگه ... ؟
 
یه وقتایی از سر بی‌حوصلگی و فراموشکاری بهت گله می‌کردم ، چقدر از بزرگواریت شرمنده‌ام که منو در تموم لحظه‌های ناشکریم ، توی تموم لحظه‌های بی‌صبریم با محبت تحملم کردی ، نه تنبیهم کردی نه حتی ذره‌ای محبتت رو ازم دریغ کردی . توی تنهاترین لحظات تنهاییم ، درست تو لحظه‌هایی که فکر می‌کردم هیچ کس نیست ، اون موقع که به این حس می‌رسیدم که چقدر تنهام ، واسم نشونه می‌فرستادی که : من خودم تا آخرین لحظه باهاتم  واسه تموم لحظات همراهتم . من تنها بنده تو نبودم  اما یه لحظه هم تنها رهام نکردی .
 
تو تنهاترین و محکم‌ترین قوت قلب  دل تنهامی . تو طوفان‌های زندگیم تو ابتدا و اصل آرامشمی . تو از من به من نزدیک‌تر بودی می دوندم که چطور گاهی اوقات چشم‌های غافلم ندیدت اما تو هیچ وقت حتی لحظه‌ای منو ترک نکردی . روزهایی رسید که فکر کردم با من قهری تو حتی در همون لحظه‌ها با همون فکر اشتباه که حتی از به خاطر آوردنش شرمنده می‌شم از من قهر نکردی و به خاطر این فکر کودکانه نادرست طردم نکردی .
 
من دوستت دارم . منو ببخش اگه قولم مثل خودم کوچیکه ، اما دلم به بزرگی بی‌حد تو خوشه و پشتم به کمک‌های تو گرم .
 
از تو سپاسگزارم که با بزرگواری همیشه کمکم کردی .
 
تو همونی که هر وقت ازت یاد کردم ، بهم امید بخشیدی ، تو یادت چیزی هست که منو زیرو رو می‌کنه . غصه‌هامو می‌شوره و دلشکستگی‌ها‌مو ترمیم می‌کنه ؛ چیزی که در هیچ چیز غیر از یاد تو نیست .
 
هر وقت خواستم ببینمت بی‌درنگ با مهربونی در رو به روم باز کردی و نگاه نکردی گناهکارم . من همیشه دست خالی به دیدنت اومدم و تو همیشه با دست پر روانه‌ام کردی .
 
هر وقت صدات کردم طوری بهم جواب دادی كه انگار مدت‌هاست منتظرم بودی ؛

تو همیشه خدا بودی و من همیشه حتی کمتر از یه بنده ،

به من از صفات و ذاتت چیزهایی ببخش تا جسم خاکی من به روح آسمونی حتی شده یک سر سوزن نزدیک‌تر بشه .

 به حافظه‌ام قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن از تو رو هیچ وقت از خاطر نبره ، به اراده‌ام همتی ببخش تا استوار بر این عهد پابرجا بمونه .
 

ازت متشكرم خدای خوب من .

 

http://i28.tinypic.com/wtbz49.jpg

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 1:49 قبل از ظهر  توسط عافی  | 

مشق عشق

 

اشک دل می ریزم و مشق عشق می کنم ٫

واژه های عاشق دلم را ٫ برای تو .

ای عشق :

ناب ترین دست نوشته های دلم تقدیم تو باد ٫

تو که روزگاری دلم را بردی و

کلبه ای مملو ار عشق ٫

در قلبم برای خویش ساختی ٫

کلبه ای که با هیچ طوفانی ویران پذیر نیست...

+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط عاطي  |